شهمردان بن أبى الخير رازى

10

روضة المنجمين ( فارسى )

ضرب كرديم يكى بوذ بر زبر يك [ كه ] مضروب فيه [ است ] برابر مضروب [ يكى ] بنهاذيم ، پس يكى در دو ضرب كرديم دو بوذ ، يكى اصل زبرين را دو گردانيديم و چون ازين پرداخته شذيم مال مضروب فيه‌اى « 1 » دوازده [ را ] نقل كرديم ، يك مرتبه برابر آحاد او صفر بوذ يك بار ديگر نقل كرديم برين صورت بيرون آمذ ؟ ؟ ؟ پس ، پنج اندر يك بزديم پنج بوذ برابر يك زبرين كى صفر است برگرفتيم و بجايگاه او پنج بنهاذيم ، و پنج اندر دو ، ده بوذ يكى ديگر بر پنج ( 10 ) فزوديم كى بجايگاه صفر نهاذه بوذيم شش شذ و پنج با صفر كرذيم ، كى آحاد هيچ نداشتيم و مضروب فيه را ديگرباره نقل كرديم [ بر اين مثال ؟ ؟ ؟ ] پس ديگرباره دو زبرين را اندر يك [ فرودين ] ضرب كرديم ، دو بوذ صفر را دو كرديم دو اندر دو چهار [ بود ] ، دو برگرفتيم و بجايگاه او چهار بنهاذيم برين صورت حاصل آمذ و اين تمامى عمل است 12624 . باب هفتم : [ در ] قسمت مقصود آنست كى مال بر مالى كى ازو كمتر بوذ بخش كنى تا نصيب هريك چند رسذ و عمل آنست كى مال مقسوم بر زبر بنهى و مال مقسوم عليه در فروذ [ او ] ، چنانك مرتبهء آخر مقسوم خالى نبوذ . و اگر جنس برابر جنس خويش نبوذ شايذ . پس عددى طلب كنى كى بر زبر مال مقسوم مقابل اوّل عدد مقسوم عليه بنهى و اندر مقسوم عليه ضرب كنى جمله را برگيرذ تا عددى هرچ كمتر بمانذ و چون برين گونه ازين يكى فارغ شوى مقسوم عليه يك مرتبه نقل كنى سوى دست راست ، و هم‌چنان عددى طلب كنى كى برابر مقسوم عليه بر زبر بنهى همه را ببرذ تا عددى كمتر بمانذكى ناگزير بوذ و برين گونه عمل و نقل همى كنى تا آنگاه كى آحاد مقسوم عليه برابر آحاد مقسوم رسيذن . مثالش : خواستيم كى آن مال [ كه ] از ضرب برآمذه بوذ اى « 1 » هزار و پنجاه و دو بر دوازده قسمت كنيم تا بخش هريك از دوازده‌گانه چند رسذ . برين صورت بنهاذيم ؟ ؟ ؟ و نگاه كرديم تا كذام عدد بوذكى اندر هردو مرتبه كى مقسوم عليه است ضرب كنيم جمله را ببرذ

--> ( 1 ) . اى - يعنى